سيد محمد باقر برقعى
153
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مادر آرام جان خستهء من ، مادرا ، تويى * سرچشمهء محبت و مهر و وفا ، تويى اى قصهگوى روز و شب كودكى من * آموزگار خوشسخن و خوشصدا ، تويى اى شمع پرفروغ ، تو اى مادر عزيز * روشنگر و نواى دل بينوا ، تويى يكلحظه هم ، ز ياد تو غافل نمىشوم * آنكو چو جان درون دلم كرده جا ، تويى دورى تو غمى است به دل ، ديدنت نشاط * مادر ، بر اين نشاط و غمم آشنا ، تويى دور از تو ، دلگرفته و غمگين و مضطر است * زيراكه مظهر همه لطف و صفا ، تويى بوى بهشت مىدهد آغوش باز تو * در پيش من فرشته پاك خدا ، تويى مادر ، ز جان و دل به خدا دوست دارمت * اين جان و دل ز توست ، كه فرمانروا ، تويى در زندگى « فراز » بسى ديد خوب و بد * شد ثابتش كه خوبتر از خوبها ، تويى داغ جدايى اى چرخ فلك ، خاكنشينم كردى * ماتمزدهء روى زمينم كردى دادى به فنا ، هم دل و هم جانم را * اى چرخ ، جدا ز نازنينم كردى فراق نازنين او ، تازهگلى ماه جبين بود مرا * مانند فرشته ، در زمين بود مرا با رفتن او ، دل ز تپيدن افتاد * جان بود ، عزيز و نازنين بود مرا